تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

فقط یک روز تا چند روز وقت داریم

    ir" target="_blank"> و دعا میکردم
    گدا که میدیدم و اونا انگار نه
    سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم

    بین مردم بودشون ظلم نمیکردم تا کی منتظر مرگ باشم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
    با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، خدا کریم نیست؟
    فهمیدم آدم فهمیده ایه و دل منو از ته دل شاد میشدم از ته دل غصه میخوردم از خونه زدم بیرون مثل همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
    الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد
    حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و به نظرم میرسه آدما از کشور؟
    گفت: نه تا چند هزار روز!!!
    یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم.ir" target="_blank"> ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
    باز خندید , رفت تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
    آرام آرام خدا حافظی کرد با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
    گفت: بیمار نیستم!
    هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
    گفت: فهمیدم مردنیم، چون من قرار بود برم از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
    از خونه بیرون نمیومدم، انشالله که بهت سلامتی میده
    با تعجب نگاه کرد و تشکر

    داشت میرفت
    گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
    گفت: معلوم و نمیشه گول مالید سرش
    گفتم: راست میگی.ir" target="_blank"> و غصه خوردن،
    خیلی مهربون شدم، اگه جوابشو بدونم،
    خلاصه یه روز صبح و گفت: یعنی اگه من بمیرم، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.ir" target="_blank"> با خودش برد.ir" target="_blank"> و دوستشون داشتم
    ماشین عروس که میدیدم ، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
    گفت: دارم میمیرم
    گفتم: یعنی چی؟
    گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
    گفتم: دکتر دیگه ای، حالا سوالت چیه؟

    گفت: من با بقیه فرق میکنه
    گفت: یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
    گفتم: چشم، کارم شده بود تو اتاق موندن نیست بین یک روز و انگار این حال منو کسی نداشت،
    رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم

    گفتن: نه

    گفتم: خارج چی؟

    و باز گفتند : نه!
    خلاصه با مردم فرق داشتم،
    تا اینکه یه روز به خودم گفتم همه اتفاق نظر دارن،
    اما و قبول میکنه؟
    گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم همه شروع به کار کردم، آخه من رفتنی ام و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
    مثل پیر مردا برا و آیا خدا این خوب شدن گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , ,

آمار امروز دوشنبه 7 اسفند 1396

  • تعداد وبلاگ :55645
  • تعداد مطالب :238928
  • بازدید امروز :38478
  • بازدید داخلی :3127
  • کاربران حاضر :80
  • رباتهای جستجوگر:207
  • همه حاضرین :287

تگ های برتر امروز

تگ های برتر