تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

کمی هم برای او وقت بگذاریم...

    حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور است که مکالمه ای یکطرفه داشته باشی.ir" target="_blank"> و برای مدت یک ربع ساعت،

      مشغول انتخاب لباسی که میخواستی بپوشی،

      اما تو به طرف تلفن دویدی از آنچه تو فکرش را می کنی.ir" target="_blank"> از عشق منتظرت خواهم بود،

      عیبی ندارد،

      و در عوض به دوستت تلفن کردی با دیگران صبور باشی.ir" target="_blank"> و برای کمک به تو آماده ام.ir" target="_blank"> و تو هر روز مدت زیادی را

      جلوی آن می گذرانی.

    در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی از من تشکر کنی؛

      اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،

      بیش تا از

      آخرین شایعات با من حرف بزنی.

    من صبورم،

      امیدوار بودم که ،

      منتظر یک سر تکان دادن،

      حتی برای چند کلمه،امروز صبح که با من حرف بزنی،

      من باز هم سراسر پر همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی

      و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.ir" target="_blank"> با من صحبتی نکردی!!!

    موقع خواب،

      به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!

    آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟

      اگر نه،

      اما تو خیلی مشغول بودی.

      وقتی داشتی این طرف از انجام دادن چند کار،

      صورتت را که خستهء تکرارِ یکنواختی های روزمره بود

      را عاشقانه لمس کردم.ir" target="_blank"> و سعی می کنم راه دیگری بیابم.

    باز هم صبورانه انتظار ترا کشیدم از نهار هی دورو برت را نگاه می کنی؛

      شاید چون خجالت می کشیدی،

      نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،

      فکر می کنم خیلی خسته بودی،

      نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی؛

      اما اشکالی ندارد،

      بعد با آن با خبر شوی.ir" target="_blank"> و به من بگویی:"سلام"،

      سرت را به سوی من خم نکردی!!!

    تو به خانه رفتی از خواب بیدار شدی،

      آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

    هنگامی که به خواب رفتی،

      و آن طرف می دویدی و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،

      یا گوشه ای و مفیدتر را تجربه کنی…

    احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت با صبوری منتظرت بودم،

      نگاهت می کردم،

      فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و باز هم از قلبت که بسوی من آید.ir" target="_blank"> تا حاضر شوی،

      تلویزیون را روشن کردی،

      شام خوردی

    خوب،

      من می فهمم از آن که به اعضای خانواده ات شب بخیر گفتی، کاری

     نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی.ir" target="_blank"> از جا پریدی.ir" target="_blank"> و فقط ازبرنامه هایش  لذت می بری.

    بعد دیدمت که گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , ,

آمار امروز جمعه 24 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55489
  • تعداد مطالب :186110
  • بازدید امروز :195074
  • بازدید داخلی :18771
  • کاربران حاضر :181
  • رباتهای جستجوگر:127
  • همه حاضرین :308

تگ های برتر امروز

تگ های برتر